تنزل ملائکه در شب و روز قدر

127

تنزل ملائکه  در شب و روز قدر
« تو را در شب و روز قدر به همه چیز می خوانند و به همه چیز اجازه ی ورود می دهند اما این تو هستی که به قدر شعور خود طلب خواهی کرد» .
سوال: آیا این عبارت « نسبت به شعور» توهین نیست؟
پاسخ استاد: نخیر نخیر. اگر به کسی بگویند: شما شعورت اینقدر  است که خواستی، این توهین است؟ هر کسی به اندازه ی نیازش می خواهد دیگر! .. یکی از معانی قدر این است که انسان اجازه ی خواستن پیدا می کند که هر چه می خواهد بخواهد. به همه چیز می خوانند یعنی چه؟ یعنی تو بیا همه چیز بخواه!
ما که اول داریم شعور را می بریم تا عرش اعلا. به همه چیز می خوانند یعنی خدا چی را منع کرده است؟ چی را گفته نخواه ؟ چی را گفته حق نداری میل کنی؟ اراده کنی ؟ پس راه باز است دیگر!
حال اگر شما فرض کنید در یک آن، همه خواسته های همه ی انسان ها را یکجا مشاهده کنی؟ حالا چه چیزی در آن نیست؟ هیچی! همه چیز در آن است. همه همه را می خواهند. ممکن است یک نفر عقلش به همه نرسد یا میل نداشته باشد یا نیاز نداشته باشد یا از آن عبور کرده باشد. خیلی چیزها را خوب نمی خواهد به هر دلیلی. ولی خدای تبارک و تعالی ( پوسته پوسته اش را داریم می گوییم ) شبی، ساعتی یا زمانی را مقرر فرموده که ما در آن طلب کنیم. آیا گفته: چه چیزی طلب کنید چه طلب نکنید؟ گفته هر چه می خواهید طلب کنید. یعنی در فضای بسیط درون جان انسان ها این جریان را قرار داده که همه هر چه می خواهند!( طلب کنند).
گفتند: همه چیز بخواهید، گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست؟!
از اینکه طلب ها متنوع است و همه، همه چیز را طلب می کنند مشخص است که همه ی درها باز است. و از اینکه اجازه (ی طلب کردن همه چیز را) دادند، مشخص است که از آن طرف منعی وجود ندارد. و از آن جهت که همه، همه چیز را درک نمی کنند تا بخواهند طلب کنند واضح است که هر کسی اندازه ی ظرفش که حالا این ظرف را ما به عنوان یکی از مصادیق شعور عرض  کردیم (طلب می کنند.). ظرف شعور …. شعور به معنای باریک بینی و دقت است نه آنچه در فارسی معروف است به معنای اینکه اگر کسی نداند یعنی  انسان بی ادبی است. این نیست. هر کسی به اندازه ی دقتی که دارد، طلب دارد.
پس چی بود جمله؟ « تو را در شب و روز قدر به همه چیز می خوانند و به همه چیز اجازه ی ورود می دهند اما این تو هستی که به قدر شعور خود طلب خواهی کرد».
و « در همه چیز اجازه ورود می دهند»: بفرما به هر کجا می خواهی  وارد شو!. این همه افراد به داروخانه می روند وهمه نسخه ای دستشان است و هر کدام می گویند: ما این یا آن دارو را می خواهیم. حالا نعوذ بالله کسی آن جا بایستد و بگوید: شما بی شعورید، چرا این را می خواهید آن را نمی خواهید؟ ( (پاسخ می دهد:) خوب بابا من این را می فهمم!. دکتر من این را فهمیده و تشخیص این بوده!. ما این را می خواهیم. دقت هم کرده اند، همینطور به حساب کسی به داروخانه نمی رود بلکه با دقت، آزمایش و معاینه، مراجعه بوده است. همین طوری کسی نمی رود بگوید: یک دارو به من بده. این گونه دقت ها هست.
سوال: آیا به غیر از آنچه شعور ما طلب می کند رحمت واسعه ای در شب قدر نیست، شب قدر در کره زمین؟
پاسخ استاد: عین رحمت همین است.
سوال کننده : درست است این را می شود رحمت تلقی کرد ولی یعنی به آنها که خفته اند چیزی نمی رسد و چیزی شامل حالشان نمی شود؟
پاسخ استاد: نه این نیست. طلب مال جان است، جان که خواب و بیداری ندارد.
سوال کننده: این جان هر وقت بیدار شود بهش می دهند، قدر و غیر قدر ندارد.
پاسخ استاد: بله منتهی در شب و روز قدر انسان دقتش بالا می رود. دغدغه اش بیشتر می شود یعنی یک فرصتی است برای اندیشیدن. یک فرصتی است برای قدری تأمل، همین دغدغه ای که الآن دور هم نشسته ایم. اگر هیچ دغدغه ای نداشتیم برای چی حالا دور هم بودیم؟ همین مقدار که یک نگاهی بکنیم ببینیم حالا ما چی می خواهیم؟!
بعد هم طلب هایی که ما داریم این گونه نیست که همین جا یک مرتبه طلبکار شویم!. به ندرت پیش می آید که کسی فی المجلس طلبکار شود. بلکه دغدغه ی سالش است که اینجا ظهور می کند.
سوال: اگر به آن معنی بخواهیم برداشت کنیم خیلی شعور می خواهد که برای یک سال آینده مان بفهمیم که دردمان چیست تا درمانش را امشب بخواهیم. یعنی رحمت خدا!، نگران می شویم از اینکه شما می فرمایید؟!
پاسخ : نه نگرانی ندارد؛ چون آن را هم خدای تبارک و تعالی پیش بینی کرده؛ اولا که ما در اول جمله مان هم آورده ایم « شب و روز قدر»،
تازه شب و روز قدر هم که عرض کردیم به این معنا نیست که به افق یک جای خاصی باشد. هم از حیث ظاهری این طوری است که در اطراف زمین چند تا افق هست هم از حیث معنا و حقیقت.
خدای تبارک و تعالی در پایان سوره مبارکه قدر می فرماید که:« حتی مطلع الفجر». مطلع الفجر به افق کجا؟ کجای کره زمین؟ کره زمین گرد است و دائم طلوع فجر دارد. پس (طلوع فجر) یک حداقلی و یک حداکثری دارد. حداقلش این است که تمام آنات دور کره زمین را شامل می شود؛ حتی مطلع الفجر در اطراف کره زمین.
دومش این است که هر کسی نسبت به جایگاه و افقی که دارد (طلوع فجر) شامل حالش می شود، به اضافه اینکه این غایتی (طلوع فجر) را که مشخص کرده چون طلوع فجر به طور تدریجی و دائم در حال اتفاق است بنابراین یک دلیل خاص می خواهد که بگوییم: خیلی خوب الان دیگر فرشتگان کار را تعطیل کرده اند و دیگر نازل نمی شوند، دیگر تفضل نیست، دیگر آن رحمت نیست. یک دلیل خاص می خواهد ولی آن دلیل خاص نیست. چرا؟ به چه دلیل؟
بالاخص اینکه چون دور کره زمین چند تا افق دارد اقلش این است که مادامی که این افق ها هست حتی یکی از آنها هنوز وجود دارد، (ممکن است الان اینجا بیست و سوم است، یک جای دیگر فردا بیست و سوم باشد و جای دیگر پس فردا بیست وسوم باشد، این طوری می شود. پس تا آخرین لحظه ای که هنوز افق برای بعضی معنا دارد) می بایست فرشتگان حضور داشته باشند و تفضل الهی شامل حال همه بشود.
اما از پایان کلام خدای تبارک و تعالی می شود استفاده کرد که دلیلی ندارد این تفضل و رحمت قطع شود!، به اضافه اینکه اساس نزول ملائکه به «این طرف ( انسان)» برمی گردد؛ چون اگر شما بفرمایید که: نه ( این تفضل و رحمت پس از شب قدر قطع می شود)، شب قدر یک قاعده ای است در عالم وجود که ملائکه مأمور می شوند تشریف بیاورند و به عنوان دست و بازوی خدای تبارک و تعالی افاضه ی فیض کنند.
می گوییم: خیلی خوب. کی می آیند؟  کجا می آیند؟ چطور می آیند؟ با چه توشه ای می آیند؟ و بر چه کسانی نازل می شوند؟
اگر بگوییم: از آن طرف (خداوند) یک چیزی در چنته ی اینها گذاشته و گفته: شما کاری نداشته  باشید. بروید اینها را به بنده ها بدهید و بیایید. یعنی حساب کتابی نیست. ( به این عنوان که) کی ظرفش چقدر است؟ کی چه چیزی می خواهد؟ یعنی عدالتی در کار نیست بلکه مساوات است.( می گویند:) آقا این (فیض) هست بروید تقسیم کنید بدهید و بیایید.
اگر بنا برمساوات باشد، مساوات خیلی جاها ظلم است و اگر بناست عدالت در کار باشد چطور امکان دارد به کسی که یک سال برای خودش مراقبت و توجه داشته، حساب و کتاب کرده تا شب قدری بیاید و فیض خاص حق شاملش شود با کسی که یک سال غافل بوده چه بسا امشب هم غافل باشد، هر دو را مثل هم بدهند؟ این چه می شود؟ آن چه می شود؟
سوال: پس چرا به این موضوع اشاره نکرده اند؟
پاسخ استاد: حالا عرض می کنم. خیلی چیزها را اشاره نکرده اند در تفسیر اشاره می کنند دیگر! به هر تقدیر وقتی خدای تبارک و تعالی می فرماید که: آنها ( فرشتگان) می آیند و چنین و چنان می کنند، باید طبق قاعده ای باشد. باید موازینی در این میان باشد که طبق آنها کار را انجام دهند و تفضل کنند. از این ها معلوم می شود که محور، انسان است!. این انسان ها هستند که کم و کیف نزول را تعیین می کنند؛ چه کسی باید بیاید و چه باید بیاورد.
یک بحث دیگری که هست این است که حالا خود فرشته می خواهد بیاید «آن (آمدن)» روی چه حساب کتابی به او داده می شود؟
آیا فرشته را دعوت می کنند و به او یاد می دهند که برو به فلا ن شخص این طور و به فلان شخص این طور بگو؟ آیا با این فرشته ها این طوری محاسبه و گفتگو می کنند؟ طبق چه موازینی اینها متفاوت برای بشر فیض می آورند؟
باز این هم برمی گردد به اینکه « این بشر» دنبال چه چیزی می گردد؟ یک منبع ( بگو داروخانه یا هر چه می خواهی ) لا یتناهی آن بالا هست و عده ای هم هستند که مسئولند. شبیه به اینکه شما وارد داروخانه می شوی و برای نیازمندی و داروی مورد نیازت صف می کشی. وجود آدم ها دارد دائم داد می زند. آن ها (فرشتگان) هم کارشناس خبره ی کارند. از سوره مبارکه قدر این برمی آید که اینها کارشان این است.
قدر چه تفاوتی دارد؟ شب قدر، روز قدر چه تفاوتی ( با سایر ایام ) دارد؟ آن را هم ما تعیین می کنیم. آن را هم، ما بها می دهیم. این مطلب از واضحات است. یعنی چه؟ یعنی این ما هستیم که ممکن است در یک سال یا هر سال یک بار به یک معنا یا حتی در طول عمرمان یک بار، یک چیزی را طلب کنیم که از حیث قیمت گذاری و ارزش گذاری آن که کارشناس و عتیقه شناس است بگوید «این» قیمت ندارد! عچب چیزی خواستی بارک الله، به به، این می شود « خیر من الف شهر». حالا هر چه می خواهی برو سجده کن، هر چه می خواهی نماز بخوان، عبادت کن به (ارزش) این نمی رسد.
اما در جای دیگر فرموده اند: « تفکر ساعه» بهتر از هزار سال عبادت است. حالا در روایت سالهای مختلف را فرموده اند. آن قدر سال، آن قدر سال …. طبیعی است به حسب ارزشی که دارد. ( به واسطه ی ) ارزش آن طلب و آن فیضی که می رسد آن بها را پیدا می کند و قیمت گذاری می شود. می گویند: این چند دقیقه آن قدر می ارزد؛ مثلا صد سال می ارزد. صد سال عبادت، هزار سال عبادت، هفتاد سال عبادت.
طلب ادا درآوردنی نیست. خود طلب می شود خاصیت نفس. نفسی که (چنین) خاصیتی پیدا می کند زبانش را فرشته می فهمد. چطور یک کسی تشنه است می گوید: آب بیاورید، یک لیوان آب به من بدهید. یک نفر نگاه می کند می گوید: نه این تشنه اش نیست و آب نمی خواهد. چند دقیقه دیگر، نیم ساعت یا یک ساعت دیگر صدامی کند و می گوید: آقا یک لیوان آب به من بدهید. فرد ناظر باز می گوید: نه تشنه اش نیست. دو ساعت دیگر، سه ساعت دیگر می گوید: یک لیوان آب به من بدهید بیهوش شدم. ناظر می گوید: نه تشنه نیست. دیگر کفرش در می آید (خودش) می رود سر شیر و آب می خورد.  فرد ناظر می گوید: آهان این تشنه اش است. این جور طلبها همیشه یک دانه است و « رو» است!. نه می شود فیلمش را بازی کرد، نه می شود به کسی یاد داد و نه می شود ادایش را در آورد. در هیچ آموزشگاهی هم نمی شود یاد گرفت. این از درون انسان می جوشد. طلب است انسان تشنه می شود. چطور در تشنگی آرام آرام انسان تشنه می شود؛ یک ذره یک ذره. ابتدا که انسان احساس تشنگی می کند یک قلپ آب بخورد کافی است. اگر یک ساعت بگذرد ( نیازش ) چهار قلپ می شود. اگر دو سه ساعت بگذرد ( نیازش ) یک لیوان می شود ….. نشه یک پارچ آب می شود هی می خورد می گوید: مُردم از تشنگی!.
از اینکه شب و روز قدر را مطرح کردند خواستند بفرمایند که: در یک فرایند طلب، لحظاتی هم در زندگی شما هست که طلبی که در آن لحظه دارید از حیث ارزش گذاری حدّی ندارد؛ چون چیز خیلی عالی ای را خواستید. اینجا شب و روز قدر خودش را نشان می دهد.
سوال : شب و روز قدر…
پاسخ استاد: نخیر شب و روز  قدر کاری برای کسی انجام نمی دهد. فقط شب و روز قدر می تواند بالقوه زمینه ساز باشد.
پچ پچی مطرح می شود: ببین یک آقایی، در چنین ایامی، یک چیزی بر او نازل شده که فقط خداوند می داند که چقدر می ارزد! آن چیست؟ این قرآن است.
وگرنه قدر جناب کربلایی کاظم کی بود؟ کجا بود؟ قدرش در آن روستا، در آن امام زاده، در آن لحظه ی بدون مناسبت تحقق پیدا کرد که حضرت به او عنایتی کرد و کل قرآن را با تمام تفسیر و خواصش به او داد. قدرش آنجا تحقق پیدا کرد. حالا اگر واقعا این شب و روز نقش اساسی به این معنی که ما فکر می کنیم داشته باشد، آن حضرات هم ( به آن زمان) حواله می دادند و می گفتند: کربلایی کاظم! شب بیست و سوم آماده باش. ما می آییم با تو کار داریم. یا حتی حرف هم نزنند ولی شب بیست و سوم نصفه شب در مجلس دعا، مجلس عزا، در حال ذکر، در حال سجده یا … به او بدهند.
نه تنها ایشان، بلکه هزاران نفر که افاضه فیض به آن ها شده تشریفاتی نداشته است. خدا که دنبال تشریفات نمی گردد.
تازه یک کره زمین که حداقل سه افق دارد؛ امشب اینجا  و فردا شب آن کشور و پس فردا شب آن کشور ( شب قدر است.) حالا کدام ملاک است که خدا بخواهد روی کره زمین به بنده ای فیض دهد؟
حالا مثلا از … با کدام افق است؟ این ها که نیست بلکه آن لیله قدر انسان است که بی نهایت می ارزد!. حتما هم بنا نیست که یک چیزی بدهند! آن طرفش هم هست که یک چیزهایی را از انسان می گیرند. همه چیز که دادن نیست. در شب قدر فرشتگان می آیند و هر چه آشغال است از ذهن انسان پاک می کنند و می برند. هر چه آشغال است جارو می کنند، برمی دارند و می برند. مثلا هرچه فکر اضافه است، هر چه بدبینی است، نفاق، سیاهی، کدورت، غم و غصه، حرص دنیا، حب دنیا، حب زن، حب بچه، حب ریاست است، هر رذیله ای که هست جارو می کنند و می برند. پس همه اش دادن نیست و یک وقتهایی می گیرند. مهم این است که وقتی خود انسان ( به شخص خود ) نگاه می کند بگوید: من آن لحظه را با عالم عوض نمی کنم!. حالا یا لحظه ی دادن است یا لحظه ی گرفتن! فرقی نمی کند.
یک وقت هایی هم خدای تبارک و تعالی مقدمه را برای انسان به لحاظ دعاها و اذکار و خواهش ها و طلب های جزئی که داشته فراهم می کند ولی زمانی که می خواهد به نتیجه برسد و یک اتفاقی برایش بیفتد یا ده نفر جمع می شوند و نمی گذارند یا خود انسان نمی گذارد آن اتفاق بیفتد؛ چون دیگر این را با ظواهر نمی تواند تطبیق دهد، می گوید: اِ، می خواهند از ما بگیرند؟ دولت عوض شده، ما را هم که از اینجا برداشتند. این همه ما در اینجا خدمت کردیم. این همه زحمت کشیدیم. این همه چنین و چنان کردیم!.
حالا می خواهند از او بگیرند ولی خودش نمی گذارد. می نشیند غصه می خورد،  زار می زند، متوسل به این ور و آن ور می شود، این در و آن در را می زند. بابا می خواهند قدرت را درست کنند چرا قدر نمی دانی؟ این ها همه بهانه است، می خواهند یک چیزهایی را از تو بگیرند، چرا نمی فهمی؟ می خواهند چیزهای دیگری به تو بدهند، چرا نمی گذاری؟ خودش نمی گذارد! همه ی مقدمات فراهم شده آخرش که می رسد تن نمی دهد و تسلیم نمی شود. بسیاری از عدم توفیق های ما به خاطر آن آخر قصه است. آن آخر قصه خودمان می شویم مانع!
نثار امیرالمومنین صلوات. به بزرگی امیرالمومنین نثار رسول الله (ص) صلوات. به عظمت محمد (ص) و علی (ع) نثار فاطمه زهرا (س) صلوات. به نیابت از همه انبیا، اوصیای انبیا، دوستان انبیا به تعداد اتم های بدنشان به نیابت از همه آن ها نثار چهارده معصوم (ع) صلوات. برای رفع گرفتاری از همه گرفتارها؛ آنان که الآن در دنیا گرفتارند، آنان که در برزخ گرفتارند، آنان که در قیامت گرفتارند، آنان که آن طرف گرفتارند و هنوز نیامده اند، شماها نمی گذارید بیایند، بعد می آیند اینجا گرفتار می شوند، بعد می روند برزخ گرفتار می شوند، می روند قیامت گرفتار می شوند برای رفع همه ی گرفتاری ها به نیابت از همه ی گرفتاران عالم به تعداد اتم های بدنشان …. لحظه ی که از دنیا می روند نثار امیر المومنین (ع) صلوات.
بنابراین ما داریم توی قدر حرکت می کنیم. فقط باید یک قدری را که به ما می دهند، یک ارزش و بهایی که بر اثر فشار، سوهان، امتحانات یا ابتلائات پیدا می کنیم، یک تشکری بکنیم!
این تشکر که صورت گرفت ( اگر تشکر نشد شرمندگی هم جواب می دهد؛ یک وقت آدم تشکر می کند … یا شرمنده است می گوید: ما نتوانستیم.پس اگر سپاسگذاری نشد شرمندگی هم جبران می کند و باعث می شود این قدردانی تحقق پیدا می کند) و این قدر دانی تحقق پیدا کرد، یک قانونی در عالم هست که اگر تشکر شود زیاد می شود. ( قانون شکر گذاری ) حقیقتش هم این گونه است که به نفس ما حالتی دست می دهد که می تواند احاطه ای به زوایای خودش پیدا کند. یک لحظه توجهی می کند( این توجه خیلی کم تحقق پیدا می کند لذا ارزشمند است) و می بیند که چقدر خدا به او نعمت داده است. توجهش را دقیق تر می کند می بیند چقدر خدا نداده و خوب کاری کرده که نداده است!
یعنی ما شکر نداده هایش را هم نمی توانیم بکنیم. ( در اثر) این حالت که برای نفس ایجاد می شود نفس توسعه پیدا می کند. این نفس در پیشگاه الهی ارزشمند است. بعد از این احاطه به این نفسی که بر خود نفس محیط شد، عنایت خاص می شود.
همین قدر که انسان به خودش توجه کرد و تشکر کرد همین باعث می شود که فیض الهی نازل شود؛ می گویند: ببین این ظرف بزرگ شد!. ملائکه می فهمند و می گویند: برویم …  « تنزل الملا ئکه و الروح »
سوال: تنزل ملائکه چه فایده ای … دارد؟ اصلا چرا تنزل می کنند؟
پاسخ استاد: قبلا بحثش را کرده ایم. اینکه می گویند:« تنزّل»، در کلاس اول ابتدایی است. وقتی برای عموم صحبت می کنند می فرمایند: « تنزّل». ولی وقتی یک کلاس بالا می آیند می فرمایند: « الیه یصعد الکلم الطیّب و العمل الصالح یرفعه»؛ به سوی خدا کلمه طیّب یعنی انسان بالا می رود. این کلمه ی طیب است که بالا می رود. من ( استاد) این « بالا می رود» را با همان مثال خواستم در ذهن عزیزان جا بیندازم که اینکه خداوند متعال می فرماید: نفس یا جان به سمت خداوند صعود می کند، این صعودش یعنی گسترش. یعنی اگر کسی( یک انسان ناظر خارج از این جان) اشراف بر این نفس داشته باشد، چه می فهمد؟ توسعه ی وجودی؛ شبیه خدا شدن؛ به سمت خدا شدن در حرکت است!. مگر خدا چیست؟ خدا بزرگ است؛ الله اکبر!.
اگر آن شخص ناظرهم نگاه کند می گوید: الله اکبر. این چقدر دارد بزرگ می شود! این هم باز در کلاس خودش به معنای صعود و بالا رفتن است.
اما به معنای دقیق دیگرش در کلاس دیگرش چیست؟ می فرماید: « و الی الله المصیر». ما همه داریم «می شویم»؛ همه داریم به سوی خدا می شویم. دیگر بالا رفتن هم نیست، نه نزول است نه بالا رفتن است و نه خبر دیگری است. چه خبر دارد می شود؟ داریم رنگ عوض می کنیم، داریم خدایی می شویم.
منتهی بر این « یک عملی» که این جا دارد انجام می شود یعنی نفسی که حالتی دارد بر آن مستولی می شود و دارد شأن خاصی پیدا می کند، ناظر بیرونی نسبت به زاویه ی دیدش روی این کار اسم می گذارد و این ها ( تنزّل، صعود و وسیع شدن) از اسامی است که ناظر در کلاس های مختلف می گذارد. ناظرها، ابزار بررسی و کلاسشان متفاوت است و در نتیجه اسامی ای که می گذارند متفاوت است. مثلا می گویند: ببین ملائکه را! درست هم می گویند. آنجا ملائکه اند که دارند به این وجود مقدس متبرک می شوند.
سوال : برای متبرک شدن…
پاسخ استاد: « دارند تبرک می شوند» در جملات ما هست. درست هم می بیند ملائکه دارند هجوم می آورند، می گویند: برویم اینجا، عجب جایی، برویم مهمانی!
از آن طرف عده ی دیگری که قشنگ تر و دقیق تر نگاه می کنند می گویند: این را نگاه کنید چقدر اوج گرفته کجا دارد می رود. آن هایی که باز دقیق تر از اینهایند، تحسین می کنند: الله اکبر!.
مثلا وقتی جناب یوسف وارد مجلس  شد همه الله اکبر گفتند و تحسین کردند ( عده ای هم این گونه اند). این «شدن» است. این خوشگل «شدن» است.
بنابراین مساله ی نزول ملائکه، شب قدر و طلب، درکلاس عمومی مطرح شده است. در کلاس خصوصی این کار نه به زمان بستگی دارد نه به مکان، نه بالا و پایینی وجود دارد، نه از بالا چیزی پایین می رود و نه حتی از پایین کسی بالا می رود. به هر تعبیر که بخواهیم بکنیم بالا و پایینی وجود ندارد؛ چه بالا و پایین را در عالم ملکوت معنا کنیم چه در عالم ملک.
در عالم ملک که اصلا ملاک ارزش نیست؛ زیرا بالا و پایین عالم هیچ تفاوتی با هم ندارد. ما در هر آن با سرعت در حد نور در فضای لا یتناهی داریم حر کت می کنیم. دقت می کنید با سرعت در حد نور! چندین حرکت هم همزمان داریم. ما در کهکشانی هستیم که کل کهکشان با سرعت حدود نور به سوی ناکجاآباد در حرکت است و دارد می رود. حالا چه چیزی از کجا می خواهد نازل شود؟ به کی می خواهد نازل شود؟ کجا بالا و پایین این عالم ارزش دارد که یکی را بالا ببرند و یکی را پایین بیاورند؟
ما با سرعت داریم دور خودمان می چرخیم؛ مگر زمین نمی چرخد؟ ثانیه ای چقدر دارد با سرعت دور خودش می چرخد؟ شما می خواهی برای کدام مکان ارزش قائل شوی؟ اینجا ارزش دارد یا آنجا؟. در عین حال که دارد دور خودش می چرخد حرکت انتقالی هم دارد؛ دور خورشید هم دارد می چرخد. هیچ چیزش ثابت نیست. فقط حرکتش ثابت است. پس چیز ثابتی وجود ندارد. بالا و پایینی وجود ندارد.
حالا تازه ملائکه اگر جای خوبی پیدا کردند چرا دیگر ترکش کنند؟ و اگر جایی بهتر از اینجا وجود دارد چرا به اینجا می آیند؟ و آنجا را ترک می کنند؟ به چه دلیل؟ اگر جای بهتر را رها کنند و به جای بدتر بروند ترجیح بلا مرجح می شود!
می خواهم این ها را بگویم که کمی دیدمان نسبت به عمق معارف بیشتر شود، یعنی فکر نکنید همین چیز سطحی که ما می فهمیم ( قطعی و صحیح) است. اینها نیست( این فکر صحیح نیست.) در عین حال در عمق نفس انسان و هم در سطح او این امور جاری اند. اینکه می فرماید: «ملائکه نازل می شوند» می خواهد بفرماید که: ملائکه نمی تواند در برابر نفس پاک مقاومت کنند، جان پاک مأوای آنهاست، محل امن آن هاست، محل عیش آنهاست، کارشان این است. در اول همان سوره مبارکه ( قدر) می فرماید: «انّا»: «ما»
وقتی می فرماید: ما ( به هر معنایی که بخواهیم این «نا» را بگیریم) یعنی ما همه. خوب منظور چه کسی است؟ غیر خدا کیست؟ کسی برتر از انسان را پیدا کنیم و بگوییم: خدا با او این کار را کرده است.  بفرمایید چنین شخصی را پیدا کنید!.( پیدا نمی شود) پس خدا با همکاری ما دارد این کار را انجام می دهد. یعنی ما هم در این «نا» هستیم. ما همه در این قصه دست داریم. «انّا انزلنا» یعنی خدای تبارک و تعالی نقش ما را هم تثبیت کرده است. نقش همه ی عوامل را هم تثبیت کرده است، همه با هم؛ چون همه باهم این ارزش را دارند. یعنی وقتی بنا شد یک چیز بی نهایت با ارزشی نازل شود، هر کس را که، هر گونه نقشی در این لحظه ی بی نهایت با ارزش داشته باشد، نمی توانیم بگوییم: چقدر می ارزد!؛ زیرا او هم در جای خودش بی نهایت می ارزد. ( فرض کنید) برای رفتن به جایی که بی نهایت می ارزد ده تا پله داریم. حالا هر پله ای چقدر می ارزد؟ اگر بی نهایت را بر ده تقسیم کنید بازهم می شود بی نهایت!. یعنی تمام مقدماتی هم که انسان فراهم می کند و تمام موجوداتی که در این قصه دخلی دارند، همه بی نهایت ارزشمندند. لذا خدای تبارک و تعالی به لسان اهل بیت (ع) این طوری تعریف شده که: « کل بهائک بهی»  یعنی همه ی عوامل دست اندر کار. « کل بهائک »: همه عوامل، هر چه که هست بی حد می ارزد.
ملکش را گفتیم ملکوتش را نگفتیم . ملک و ملکوتش فرقی نمی کند. منتهی در عالم ملک خیلی خنده دارتر است که بگوییم: بالا و پایینش باهم فرق کند. مثلا این کهکشان و آن کهکشان، این سیاره و آن سیاره با هم تفاوت داشته باشند.
در عالم ملکوت هم فرقی نمی کند. چرا باید این گوشه اش با آن گوشه اش تفاوت داشته باشد؟ اصلا چرا باید ملکوت نسبت به انسان، به خودی خود ارزشمند باشد؟ روی چه حساب و کتابی؟ همان توجیهاتی که در رابطه با ملک هست در رابطه با ملکوت هم صدق می کند. من برای تقریب به ذهن می گویم: (حال شاید ربطی ندارد) ولی به فرمایش حضرت امام رضوان الله علیه می فرماید که: آدم چه عبادت کند برای رسیدن به زن های بهشتی و چه عبادت کند برای رسیدن به زن های دنیایی فرقی می کند. یعنی این دو تا غیر خداست. فرقی ندارد، غیر خدا غیر خداست!.
نثار امیرالمومنین(ع) صلوات.

این مطلب را منتشر نمایید

لطفا ما را از نظرتان مطلع نمایید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.