بسم الله الرحمن الرحیم
ساختن شهر جان انسان
اگر کسی با اشراف بر این عالم به عالم نگاه بیاندازد (با دید و دریافت عقلی) اگر زمان را فشرده کند به قدری در این نظام تغییرات ایجاد شده که انسان مبهوت می شود، غیر از اینکه در هر دوره ای از آفرینش، عالم آن به آن در هم ریخته می شود. اگر بخواهیم مراحل خلقت را هم نگاه کنیم باز همین است؛ یعنی آن قدر این مراحل زیاد بوده و آن قدر عالم پدید آمده و از بین رفته که آن هم برای ما سر سام آور است که بخواهیم ببینیم و دقت کنیم و بفهمیم.
یک چنین وضعیتی در عالم حاکم است هیچ چیز سر جایش نیست در عین حال که همه چیز سر جایش است! همه چیز دارد رو به سمت و سوی خاصی حرکت می کند و همه چیز این جور نمی ماند و در حال تغییرات است.
حال یا این تغییرات را به فرشتگان که پرکار ترین موجودات عالم اند نسبت دهیم ( که خداوند هم نسبت می دهد) که این غرض ما نیست.
حرف ما درباره انسان است. انسان هم در درون خود یک چنین عالم عجیبی را دارد، عالم بسیار بسیار بزرگ که در این عالم بالنسبه نامتناهی این فعل و انفعالاتی که در بیرون می بینیم به صورت بسیار فشرده در درون انسان دارد تحقق پیدا می کند.
حالا در بیرون انسان، زمان می برد مثلا هزار سال، ده هزار سال، میلیون یا میلیاردها سال که کهکشانی یا ستاره ای، سیاره ای جابجا شود یا تغییر کند، در درون انسان هم چنین وضعیتی هست ولی زمان در آن جا واقعیتی ندارد. آن جا «آن» و کمتر از «آن» است. همین که انسان اندیشه ای پیدا کرد، با یک اندیشه مثل اینکه یک بمب بگذارد و از بیخ و بن آن را منفجر و پودر کند، دوباره با یک اندیشه دیگر سریع بیاید آن را جمع کند.  در درون انسان دائم ( Big bang) بیگ بنگ اتفاق می افتد. یعنی به صورت بالقوه هست و کافی است که فقط یک فکری بیاید. اینکه در قرآن هم این مساله را به حبط عمل معنا کرده اند همین است که مثلا یک اندیشه یا عقیده، یک مرتبه همه ی گذشته ی انسان را نابود و خاکستر می کند و انسان دوباره بازسازی می کند. این در کلیات بود، در ریز کارها هم همین طور است یعنی ما دائم داریم این دنیای درون خودمان را باز سازی می کنیم. مثلا اگر انسان با اشراف به یک شهر نگاه کند می بیند دائم دارند گوشه هایی از شهر را خراب می کنند و یک گوشه هایی را می سازند. شهر درون انسان هم همین طور است ما دائم خراب می کنیم، دائم می سازیم و همانطور که هر چقدر تکنولوژی بالا می رود، شهر با استحکام و زیباتر و امنیت بهتر ساخته می شود، در درون انسان هم همین قاعده حاکم است هر چه معرفت و درکمان بالا می رود این ساختارهای بعدی قشنگ تر، محکم تر واصولی تر می شود. ( بنا  بر اینست که این معرفت را کسب کنیم و درک را در خود ایجاد کنیم و باید این نگاه را داشته باشیم ولی به هر حال در درون انسان چنین اتفاقی دارد می افتد).
اینجا سرّ دستورات اهل بیت (ع)  و خداوند خودش را نشان می دهد که مثلا چرا گفتند: عبادت کنید، نماز و قرآن  بخوانید. « فاقرؤوا ما تیسّر من القرآن»  بر این مبناست که اینها کوتاه ترین راه ساختن شهر درون انسان است.
شما نماز را که نقش اساسی داشته و به عنوان یک شاخص بر ما واجب کرده اند، در نظر بگیرید. در نماز داریم «اهدنا الصراط المستقیم».  آیا خود نماز را در بر می گیرد یا نه؟ باید خودش را شامل شود وگرنه خودش خودش را نقض می کند. یعنی ما در راه کج ایستاده ایم و می گوییم: خدایا ما را ببر در راه راست! پس خودش باید صراط مستقیم باشد. خود نماز ( خود این چهار چوب) باید استعانت و کمک از خدا باشد، یعنی خودش را باید شامل شود.
وقتی ما می گوییم: «ایاک  نعبد و ایاک نستعین» این ایاک نستعینش باید بما کمک کند وگرنه خودش خودش را نقض می کند. نمی شود ما بگوییم: «ایاک نستعین» ولی به چیز دیگر توسل کنیم در حالی که اینجا به خدا داریم می گوییم: چنین و چنان کن!.
پس خود نماز هم  باید در همین چهار چوبه قرار بگیرد. حالا این چهار چوبه و لوح فشرده ی نماز می شود ملاک و معیار. یعنی کار دیگری که می خواهیم بکنیم باید مصداق همین « اهدنا الصراط  المستقیم» باشد. نمی شود که من دروغ و کلک بزنم اما انتظار داشته باشم که در راه راست باشم . این ها با هم سازگاری ندارند پس کارهای بیرونی هم مصداق نمازی و عبادی پیدا می کنند.
یعنی محور برای کارهای بیرون از نماز خود نماز می شود؛ ما باید با کارگری و کارمندی و استادی و شاگردی و این مسائلی که در عالم است با همه ی تنوعاتی  که دارد، در چهار چوبه ی عبادت حق تعالی و استعانت از خداند باشیم تا بتوانیم سریعا این شهر درون را زیبا بسازیم. برخی افراد را اصطلاحا می گوییم: کلنگی است. یعنی باید خرابش کنیم  و از نو بسازیم.
خلاصه کلام :
شهر حقیقی که در آن زندگی خواهیم کرد و همین الآن داریم در آن زندگی می کنیم، شهر واقعی و حقیقی ما که جان ماست و با آن مأنوس هستیم، چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه بداینم یا ندانیم، هر جور که فکر بکنیم یا داریم آن را می سازیم یا خراب می کنیم. البته در مجموع، روند روند ساختن است. منتهی ما در این میان مرتبا خراب می کنیم و دوباره می سازیم.
این دستاورد و دستپخت خودمان است. ما هستیم که داریم می سازیم. ما در شهر خودمان زندگی خواهیم کرد. در دنیای خودمان زندگی خواهیم کرد. چیزی از این عالم وجود ما خارج نمی شود یعنی نمی توانیم مصالحی را که بر فرض در این شهر فرستاده ایم از آن بیرون بریزیم یا چیزی که فرستاده ایم گم شود یا اصلا ما تلاش کنیم ولی چیزی آن جا نرسد یا برویم ببینیم چیزی اضافه است! چنین مسأله ای وجود ندارد. فرشتگان مأمورند هر چه فرستادیم را سر جایش استفاده بکنند. در روایات آمده: ملائکه گاهی پرکارند، بعضی وقتها کم کارند و گاهی کاری ندارند. البته خراب کردن را به آنها نسبت نداده اند اما حقیقت اینست که اگر فرد آتش هم فرستاد فرشتگان مأمورند آتش را استفاده کنند و هر چه هست از بین می رود.
سؤال: آیا تغییر حال انسان که مثلا یک بار شاد و فعال و یکبار ناامید و یا افسرده است و … بازتاب شهر درون اوست؟ اگر پاسخ مثبت است آیا می توان گفت: آن کس که ثبات حال دارد دچار نقصان است؟
پاسخ استاد: ثبات شخصیت دو معنا دارد: یک معنای مثبت و یک معنای منفی. معنای مثبت مثل بحث عزم که کسی که عزم راسخ دارد همیشه مثل کوه ایستاده است. تعبیر اهل بیت (ع) نیز نسبت به مومن این است که مثل کوه ایستاده! هر زمان نگاهش کنی گویا هدف بلند و مهمی دارد که به سوی آن می رود. این ثبات شخصیت چیز سازنده ای است. اما اینکه انسان انعطاف ناپذیر باشد( معنای منفی) زشت است. انسان باید در حالات مختلف انعطاف داشته باشد.
سؤال: اینکه گاهی خدا ( به درخواست انسان) دیر جواب می دهد چگونه با سریع الحساب بودن خداوند و نقد بودن معامله با او می سازد؟
پاسخ استاد: وقتی با خدا معامله می کنید خداوند آخر خواسته ی ( عمق خواسته) شما را نگاه می کند نه پوسته اش را. در طبیعت، پوسته را نگاه می کنند. اما خداوند  فوری (خواسته ی انسان را) تبدیل می کند؛ زیرا نظام عالم عاقل و فهیم است. خداوند دنبال رضایت دائمی شماست، پس کاری با شما می کند که همیشه راضی هستی!
اما ما گاهی حواسمان نیست دنبال یک رضایت سطحی و جزئی هستیم؛ این است که می گوییم: دیر جواب می دهد. نه، او زود جواب می دهد. اصلا کار خداوند زودتر از دنیا جواب می دهد؛ خداوند نه تنها حسابش نقد است بلکه مزدش پیش از عمل است نه بعد از عمل!
چون وقتی از نفس کاری سر می زند، تا شکل آن کار را نگیرد نمی تواند آن کار را انجام دهد. لذا مزد را گرفته ای و داری کار انجام می دهی. پس واقعا این است که مزد خدا زودتر از عمل است. انسان اول شکل می گیرد بعد کار می کند. انسان طبق شکلش کار می کند! منتهی سیستم طوری است که این کاری هم که شما انجام دادی یا شکل قبلی را تقویت می کند یا تغییر می دهد. ولی اساس استارت کار مال قبل است، از کوزه همان برون تراود که در اوست. بالاخره ما این را که هستیم داریم نمایش می دهیم نه اینکه اول نمایش می دهیم بعد «می شویم»! هستی مان را داریم نمایش می دهیم.
«الله نور السموات و الارض» : خدا نور آسمان ها و زمین است به عنوان مصداق است. نور را هر چه می خواهی معنا کن. بالاخره این خداست که جلوه اش این چنین است. خدا می خواهد بگوید: خدا در عالم جلوه گری دارد. انسان هم همین طور است و کارهایش همان نورش است. هر چه  از انسان سر می زند همان نور وجودش است چون انسان خدایی است. همین هاست که از درون انسان سر می زند از جای دیگر نیست پس زود جواب می دهد. منتهی آن جا تبدیل می شود. خداوند حاجات انسان را تبدیل می کند.
مثلا شما طلا می خواهی ولی او درّ گرانبهایی که در عالم هستی تک است می دهد. می پرسد: به تو عزم بدهیم یا خانه یا یک میلیارد پول؟ کدامش را می خواهی ؟
اگر شخصی ساده باشد و بگوید: نه من پول می خواهم، اشتباه می کند زیرا حقیقت عزم را درک نکرده و ارزش آن را نمی داند وگرنه  چنین حرفی نمی زد. از روی ناشی گری اش دارد این حرف را می زند. صلوات

این مطلب را منتشر نمایید

لطفا ما را از نظرتان مطلع نمایید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.